أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )
61
فتوح البلدان ( فارسى )
عبد بن قصى را بكشت و پيامبر ( ص ) فرمان داده بود كه هر كس وى را بيابد مقتول سازد . بكر بن هيثم از عبد الرزاق و او از معمر و او از كلبى روايت كرد كه كنيزكى از آن هلال پسر عبد الله - كه او همان ابن خطل ادرمى از طايفهء بنو تيم بود - با روى پوشيده نزد پيامبر ( ص ) آمد و بى آنكه او ، وى را بشناسد مسلمان شد و بيعت كرد و كسى متعرض او نشد و كنيز ديگرى از آن او به قتل رسيد . و اين هر دو در هجاى رسول الله ( ص ) ترانه مىخواندند . هم او گفت كه أسلم ابن زبعرى سهمى پيش از آنكه به وى دسترسى يابند مسلمان شد و رسول الله ( ص ) را مدح گفت . خون او روز فتح مكه مباح شده بود . كسى متعرض او نشد . محمد بن صباح بزاز از هشيم و او از خالد حذاء و او از قاسم بن ربيعه روايت كرد كه رسول الله ( ص ) روز فتح مكه خطبهيى خواند و گفت : سپاس خدايى را كه وعدهء خود راست گردانيد و لشكريان خويش را پيروزى بخشيد و به تنهايى لشكر احزاب را منهزم ساخت . همانا كه هر مفخرتى كه در جاهليت بود و هر خون و دعوايى را باطل ساختم و از سر آن گذشتم ، مگر پرده دارى كعبه و سقايت حاج . خلف بزاز از اسماعيل بن عياش و او از عبد الله بن عبد الرحمن و او از شيوخ خود روايت كرد كه روز فتح مكه پيامبر ( ص ) به قريشيان گفت : چه مىپنداريد ؟ گفتند : گمان نيك بريم و سخن به نيكى گوييم ، برادرى با كرامت و برادرزادهيى بخشنده هستى ، هر چند كه بر هر كار توانايى . پس فرمود : من با شما همان گويم كه برادرم يوسف عليه السلام گفت : لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ « 1 » . همانا كه هر دين و خواسته و مفخرتى در عهد
--> ( 1 ) . ( يوسف گفت ) بر شما سرزنش نيست امروز ، بيامرزاد خداى شما را و او